شمیم عشق

 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



 
درد دلـِـ منـ 8

دلــــــم تنـــگ شده ..

برای وقـــتی که می گفـــتی : دلم واست تـــنگ شده

دلم تـــنگه

برای بـــودنت .......

شـــایدم لبخـــند خـــودم ..!

دلم بـــرای هـــمه چـــیز تنگ شـــده جـــز ...

نــــــبـــودنـــت !


چهارشنبه هجدهم تیر 1393 توسط باران



درد دلـِـ منـ 7

نظریادتون نره دوستان


چهارشنبه هجدهم تیر 1393 توسط باران



درد دلـِـ منـ 6

گذشته ی من گــــــذشت...!

حتی می توانم بگــــویم در گذشت

و من برایش ماهها و روزها سوگــواری و سکــوت کردم

خاطـــراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم!!

ولــــــی.....

دیگر بس است!

من به شـــروع دیگری می اندیشم

به شروع زنــــدگیه دیگری


چهارشنبه هجدهم تیر 1393 توسط باران



درد دلـِـ منـ 5

پسرجون!

دختر وَرَق نیست بُرِش بزنی !

سوزن پرگار نیست دورِش بزنی !

نوکرت نیست سرش غـُر بزنی !

عابر بانکِت نیست واسَش هِی کنتور بزنی!

دختر جُونه ، میخوایش باس خواهش کنی !

آزاده ، نمیتونی رامِش کنی !

حَرفِش حَرفه ، نباس امتحانِش کنی !

اگه ناراحته سعی نکن ، تو نمیتونی آرومِش کنی !

دَر ِقلبش که روت بسته شد ، عمرا بتونی بازش کنی !

بیخودیَم زور نزن ، نمیتونی با عجیجمات خوابش کنی !

گفتم که ، ♥دختر♥ جُونه!...


سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط باران



درد دلـِـ منـ 4

ﺩﺧﺘــــ ـــــــﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷیـــــــــ

ﻫـــــ ـــــﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭمـ ﮐﻪ ﺑﮕهـ :

ﺩﻭﺳﺘــــــــــــ ـــــــــﺖ ﺩﺍﺭمـــــ !

ﺑـﺎﺯﻡ ﻣﯿﭙﺮﺳیـــــــــــــ :

دوســـــ ــــــــــــ ــــــمــــــــ ﺩﺍﺭﯼ ؟

ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟـــــ ــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــتـ ﻫﻤﯿﺸهـ ﻣﯿﻠﺮﺯﻩ !

ﺩﺧﺘــــــ ــــﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷیـ

ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷیـ ، ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﻫﺎﯾیـ ﻣﯿﺸیـ ﮐهـ ﻋﺎﺷﻘشـ ﻣﯿﺸﻦ !

ﻫــﺮ ﻭﻗتـ ﮐــﻪ ﺻــــ ــﺪﺍتـ ﻣﯿﮑﻨهـ :

ﺧﻮﺷــــــــ ــــــــــــ ــﮕلم

ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸیـ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎشـ ﺯﯾﺒﺎﯾــیـ !

ﺩﺳــــــــ ــــــتـ ﺧﻮﺩتـ ﻧﯿﺴتـ

ﺩﺧﺘـــــ ـــــﺮ ﮐــه ﺑـﺎﺷــیـ

ﻫﻤــــــــ ــــــــﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧــــــــﮕیــــــ ﻫــﺎیــــ ﻋﺎﻟــمــــــــــــ ﺭﻭ ﺑـــــــــﻠﺪیــــــ . .


سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط باران



درد دلـِـ منـ 3

دلم را به تخت میبندم تا ترکت کند …
فریاد میکشد،
میلرزد،
خمارت میشود …
رها که شد او میماند و عمری وسوسه ی تلخِ دوباره خواستن تو !


سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط باران



درد دلـِـ منـ 2

هر ڪس هر جا ڪه دلش می خواهد، بایستـــــد !
اما مـــــטּ...
به ڪسی اجازه اینڪه به جاﮮ تـــــو در قلب مــטּ بنشیند را
نخواهـــــم داد....
قلـــــــــــــب مــــــــטּ،
فقــــــــط جـــــاﮮ توســــــــت


سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط باران



درد دلـِـ منـ 1

خوش به حال سیندرلا…

لنگه کفشش را جا گذاشت…

یه لشکر آدم به دنبالش گشتن…

ما دلـــــــــــــــــمان را جا میگذاریم….

هیچکس از مــــــــــــــا سراغی نمیگیرد…

انگار که هیچوقت نبوده ایـــــــــــــــــم…!!!

 


سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط باران



پس کجایی...

یه روزی میرسد !
یک ملافه ی سفید پایان میدهد …
به من …
به شیطنت هایم …
به بازیگوشی هایم …
به خنده های
بلند و تلخم …
روزی که همه با دیدن قطعه عکسم بغض میکنند و می گویند :
دیوانه دلمان برای دلقک بازی هایت تنگ شده …

پس کجایی …


سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط باران



دیر آمدی
حضورم ....
تاریخِ شکست خورده ایست
از شب
از آفتاب
از تو
از عبورِ خاموشِ لحظه ها
از نگاه ناگریز به سقوطِ آدم ها
از روزگاری
که توالیِ دردناکِ سؤ تفاهمِ عشق شد

دیر آمدی
سینه ام
جغرافیا ی نا مهربانِ رو به غروبی
با هزار قطعه ی نا مانوس از هزار خاطره
که سپیده را از یاد برده
و آینه را
و قانونِ خاموشِ ستاره را
و اعجازِ زردِ قناری را
که از یاد برده
درکِ صریحِ کودکی از شادمانی را

من با دست‌های خالی‌
به واپسین لحظه ی شعر رسیده ام
به مطلقِ یک بغض پناه آورده ام
به خواب آلودگی‌ سردِ یک تخت ، جان داده ام
من پرواز را به هزار کبوتر
به هزاران کبوتر بدهکارم
و تو ...
دیر آمدی

قلم خش گیر ماشین


جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 توسط باران



....
 

    

نام تو را اورده ام دارم عبادت میکنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من

اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم

گفتی دلم رابعد از این دست کس دیگر دهم

شاید توبا خود گفته ای دارم اطاعت میکنم

من عاشق چشم تو ام تومبتلای دیگری

دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم

تو التماس می کنی جوری فراموشت کنم

با التماس اما تو را به خانه دعوت میکنم

گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم

umm20tt34v5deizf9d.jpg

عیدهمه دوستای گلم مبارک

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .


دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 توسط باران



وقتی رفتم

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

 

میلاجرد

دوشنبه هشتم آبان 1391 توسط باران



نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها



جمعه دهم شهریور 1391 توسط باران



 

در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله يي بي پناه مي خنديد
شرمناك و پر از نيازي گنگ
با نگاهي كه رنگ مستي داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه يي روي سايه يي خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسي روي گونه يي لغزيد
بوسه يي شعله زد ميان دو لب

farapix com 79b6db421cbcb7f8567f0cebda451e24 128897251046

 


سه شنبه دهم مرداد 1391 توسط باران



روزی صدبار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم
.
.
.

دیوانه نمی گوید دوستت دارم

دیوانه می رود تمام دوست داشتن را

به هر جان کندنی

جمع می کند از هر دری

می زند زیر بغل

می ریزد پای کسی که

قرار نیست بفهمد دوستش دارد...

11



3a275b3b f105 4112 8e66 5b1df20e7284




8073e3092a7b9ebd82c197a7b9620a08


شنبه هفتم مرداد 1391 توسط باران



خدا

f8c1a3bd0c44[1].jpg

خدا جون  میشه تو ام

شب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا می مونی

اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟

خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من

من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن

من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته ؟

خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته

زنده موندن یا مردن من واسه اون فرقی نداره

اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره

خدا جون میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعت

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

48zmlja[1].jpg

 

 زینبم ادامه ی مطلب روبخون چیز زیادی ننوشتم ولی فقط برای توهست.

 



ادامه مطلب

یکشنبه چهارم تیر 1391 توسط باران



عشق...
عشق ،زیباترین وقشنگترین نعمت وموهبت الهیست ویک فاجعه وتحول پرازشادی که معبود عاشقمان،این حس رادرماآفرید،خداعاشق است وعاشقان رادوست میدارد،پس مانیزمسئولیم این هدیه پاک والهی راباتمام وجود،حفظ نموده ومملوازمحبت وایثار،تقدیم همه کس وهمه چیز،دردنیاکنم.....عشق چیست؟ازخویش بیرون آمدن/غرقه دردریای پرخون آمدن/گربدین دریافروخواهی شدن/نیست هرگزروی بیرون آمدن عشق یعنی پرستیدن،ستایش....

نماد کاربر


پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 توسط باران



خیلی سخته یکی روخیلی دوست داشته باشی ببینی

وخودتوبی تفاوت نشون بدی وقتی رفت اشکت

سرازیربشه وزانوبزنی وجای ردپاهاشوبوسه بزنی.......



دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 توسط باران



رفاقت

پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد ؛
این پیام را نوشت:"
من میروم، با من میای؟"
و
یکی برای دوستش و یکی برای دوست دخترش فرستاد ...
بعد 2دقیقه دوست دخترش جواب داد:
من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم ... ...
پسرک قلبش بیشتر درد گرفت
2 ثانیه بعدش ...
دوستش پیام داد که؛ نامرد کجا میری بدون من؟ دهنت سرویسه اگه بری... واسا من اومدم ...
پسرک خندید و چشمانش را بست و بعد از چند ثانیه قلبش گرفت و مرد.
آره داداشم، هیچ وقت رفیقتو به جنس مخالف نفروش ...


چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 توسط باران



نفرین ترین نفرین
 

الهی سقف آرزوت خراب بشه روسرش

بیای ببینیکه همه حلقه زدن دوروبرش

الهی که مریض بشه پیغام  بده که زودبیا

وقتی اونجابرسی بسته شه چشمای ترش

الهی که روزوصال طوفان شه ازسمت شمال

هیچی ازاون نمونه به جزگلای پرپرش

عمرت الهی کم نشه اماپرازغصه بشه

زجرائی که به من دادی خوب بکشی تاآخرش

الهی که یه روزخوش ازتوگلوت پایین نره

رسوای عالمت کنن اون چشای دربه درش

قسم میخوردی بامنی قسم میخوردی به خدا

خداالهی بزنه توکمرت توکمرش

من اهل نفرین نبودم چه برسه که توباشی

بیادالهی خبرت بیادالهی خبرش

یکی دوتا سه تاکه نیس ازخیلیاش بی خبرم

هرچیزوکه نمیشه گفت پس میکنم مختصرش

هرچی بدی کردی به من الهی اون باتوکنه

ببینی دیگری به جات رفته همسفرش

توئی که عاشقم بودی بری سراغ دیگری؟

واسه خودم فکرمیکنم مشکله قدری باورش

میخوام بدونم قدمن عاشقته دوست داره؟

اینکه رهاکردی منومی ارزه به دردسرش

ماچه نکردیم واسه توکم به آب وآتیش زدیم؟

ای بی وفارفتی کجا سراغ ازمابهترش؟

نامه روبه تونمیدم میفرستمش واسه خدا

تاببینه چقدربده بنده ازبد بدترش

شعراز:مریم حیدرزاده

 


یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 توسط باران



توگم شدی دوباره
 قسم دادم خداروبه ماه وبه ستاره

به چشمایی که هرشب اسیرانتظاره

به اون بنفشه هایی که مخصوص بهاره

به اون مهی که تنهاست مال شبای تاره

یه شب خدابه من گفت توروواسم  میاره

توروآوردوکردی به چشم من اشاره

چه کم بودعمراین فصل من وتوونظاره

دنیاکوچیک بود اما توگم شدی دوباره

 

                                         شعرازمریم حیدرزاده


یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 توسط باران



زندگی

 

دِلتَنگـــی
عِیـن آتـَش زیــر خـاکـسـتَر اسـت
گـاهـــی فِـکر میکنـــی تَمـامــ شـده
امـا یـک دَفـعه
هَمــه ات را آتَـش مـــی زَند . . .


جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 توسط باران



من باتوهرگز

 سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم
 سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
 آخه این بار شده من با تو هرگز
 نمی خوام حالتو حتی بدونم
 تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
 که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
 تعجب می کنی آره عجیبه
 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
 با این نامردیات بازم باهاتم ؟
 برات کافی نبود حتی جوونیم
 تموم شد آره گم شد مهربونیم
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
 دیگه بسه برام هر چی کشیدم
 فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
 دریغ از یک نگاه عاشقونه
 دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
 اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
 چیه توهین به ذات محترم شد ؟
 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
 که عشق ما رسید به سد هرگز

شعراز:مریم حیدرزاده


یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 توسط باران